ميان اين دو وجود داشت! ناآرامي رامون ناشي از عشق بود، و ناآرامي آرنولد ناشي از مبارزه؛ رامون خوي حواريون را داشت، و آرنولد سركش بود. هر دو درخور تحسيناند، ولي مشكل است كه دومي را به اندازهٴ اولي دوست بداريم.
ب) ايتاليا. با حمايت شاه مانفرد، آثار فلسفي از يوناني و عبري به لاتيني ترجمه شد. اخلاق كبير ارسطو، مسائل و ساير آثار مجعول ارسطويي را بارتولوميوي مسينايي از يوناني ترجمه كرد؛ و بنابر بعضي روايتها كتاب التفاح را خود پادشاه از عبري ترجمه كرد.
بزرگترين فيلسوف مسيحي و قهرمان قلمرو مسيحيت، يعني قديس توماي آكويني هم از ايتالياي جنوبي برخاست. وي در كامپانيا زاده شد و تحصيلات خود را در مونته كاسينو و ناپل آغاز كرد. كاري كه بر عهده گرفت عبارت بود از مطالعهٴ فلسفهٴ ارسطو (دوستش، ويلهلم موربكي، وي را در فراهم ساختن نسخههاي خوب ياري كرد) و هماهنگ ساختن آن با اصول اوليهٴ دين مسيح. يعني هدف او خيلي شبيه بسياري از فيلسوفان مسلمان و يهودي بود كه پيش از وي، آمده بودند. البته آنان سعي كردند فلسفهٴ ارسطو را با اصول دين ديگري تطبيق دهند، ولي در بسياري موارد ميانشان اختلافي نبود. مثلاً همهٴ آنان به خلقت جهان از عدم اعتقاد داشتند، و نه به عالم قديم. در واقع توماي قديس از آثار فيلسوفان اسلامي، به ويژه غزالي و ابن رشد، و آثار فيلسوفان يهودي، بهويژه ابن جبرول و ابن ميمون، استفادهٴ زيادي كرد. تمايلات او اعتدالي بود و شبيه تمايلات غزالي، يعني حد واسط ميان ارسطوگرايي يا ابن رشدگرايي افراطي از يك سو، و ضد ارسطوگرايي افراطي يا فلسفهٴ اسكوت از سوي ديگر. در تصوير بزرگ محراب سانتا كاتاريناي شهر پيزا كه فرانچسكو ترائيني ترسيم كرده است (حدود 1341 ـ 1346)، پيروزي توماي قديس بر كافران ديده ميشود، به ويژه بر ابن رشد كه در پاي او بر خاك افتاده است.
اينك، آن تصوير تا حدي قرين حقيقت است. فلسفهٴ تومايي نوعي پيروزي بر ابن رشدگرايي بود، ولي اگر اصول آن فلسفه را درنظر بگيريم، اين پيروزي به اندازهٴ چيرگي رويكرد غزالي بر ابن رشدگرايي چشمگير نبود. كمال توفيق او نه فقط مرهون نبوغ توما، بلكه تفوق سياسي مسيحيت بر اسلام بود. سرانجام، نوبت اروپاي غربي و قلمرو لاتيني فرا رسيده بود. مدخل الهيات توماي قديس فلسفهٴ سياسي فاتحان بود. اين مطلب به هيچ روي بر انكار فضل قديس توما گفته نشده است، زيرا همگان او را عرضهكنندهاي بزرگ ميدانند. جاي شگفتي نيست كه او سخنگوي مسيحيت پيروز شد؛ چون قدرت، دقت، و وضوح ذهن او كمتر همتايي داشت. با اين همه، اين مطلب ميماند كه او فاتح نبود، بلكه سخنگوي فاتح بود. فاتح مسيحيت غربي بود.
اين تقارن مهمي بود كه كليسا درست در لحظهٴ پيروزي خويش چنين نمايندهٴ فكري پيدا كرد.
با اين حال تكميل اين توفيق يكباره صورت نگرفت، و تا بعد از مبارزهاي طولاني تحقق نيافت.
فلسفهٴ توما اقتباسي بود از فلسفهٴ ارسطو در محدودهٴ اصول دين مسيح؛ از اين رو، پيروزي آن